تنها اگر به کارکردِ برانگیزاننده‌‌ی عکس از سویه‌ی یادآورندگی‌اش نظر بیفکنیم و تحلیل‌اش کنیم، در می‌یابیم که عکاسی یکی از مهمترین پدیده‌‌های جهان امروز بوده است. همان عاملی که رولان بارت را بر آن داشت تا پژوهشِ ژرف و متفاوت‌اش را در حوزه‌ی عکاسی آغاز کند؛ «...آنگاه که در عکسی از دوران کودکی مادرش تأمل می‌کند.» عکس ‌از این حیث، معمولاً ‌و به شدت، ببننده را متأثر می‌کند یا تسلی می‌دهد. هدفم صرفاً بیانِ نوستالژی نیست. این واژه به باور عامه‌ی مردم و نیز بر اساس معنای لغویش، بیشتر گذشته‌ای دور را مجسم می‌سازد. حال آنکه به عنوان مثال، عکس یادگاریِ سربازی که متعلق به دیروزِ اوست، در روز بعد و به فاصله‌ی تنها یک روز، مادر او را منقلب می‌سازد. حتی اگر به عکس‌های پرسنلیِ خانواده‌مان که در کیف‌های جیبی‌مان می‌گذاریم و یا به عکس کودک راننده‌ی تاکسی، کنار ضبطِ ماشین‌اش، که در هر دو مورد، افرادِ به ما نزدیک‌اند، توجه کنیم، بیشتر به این کارکردِ عکس پی خواهیم برد. عکس‌ها از این لحاظ، حاملِ یادها هستند. شگفت آنکه گاه چنان محو تماشای آنها می‌شویم که ماهیت فیزیکی‌شان را به منزله‌ی هستی عینی‌شان در نظر می‌گیریم. عکسِ فرزند مفقود‌شده‌ی مادری در جنگ را بروی طاقچه، در نظر آورید. عکس او، برای مادر، آمیزه‌ای از درد و امید است و در عین حال، تصوری از حضور او. مادر به واسطه‌ی عکس فرزندش، خواستار حضور پیوسته‌ی اوست، چنان‌که پس از مدتی توهم حضور فرزند، برایش به راستین‌ترین حقیقت مبدل می‌گردد. 

 

عکسی از آلبوم خانوادگی‌ام

براستی، عکس این قدرتِ سحرانگیزش را مدیون چیست یا کیست؟ سوژه؟ عکاس؟ تماشاگر؟ یا ماهیت عکس؟ آیا عکسِ پسر مفقود‌شده‌ی آن مادر بر مادری دیگر، به همان اندازه، اثر می‌گذارد؟ بدیهی‌ست که پاسخ خیر است. و طبعاً از طرفی دیگر، می‌بایست تماشاگر نیز، همبسته‌ی موضوع عکس باشد. یک عکاس آن عکس را گرفته، و این از معدود دفعاتی‌ست که نقش او در رسانه‌ی عکاسی بسیار کم‌رنگ است. مثلاً عکاسِ سازمانی ارتش که محتملاً عکسی کج‌و‌کوله‌ای هم گرفته است. و اما ذاتاً خودِ عکس در این فرآیند برانگیزانندگی، ایفاگر چه نقشی‌ست؟ غالباً  چنین عکس‌هایی، با وجود اینکه، از قوانین مرسوم و گاه عام‌پسند عکاسی نظیر، ترکیب‌بندی کتابی، رعایت بدون چون‌و‌چرای مسائل فنی و ... پیروی نمی‌کنند، دربرگیرنده‌ی این کنش پویای یادآورندگی و برانگیزندگی‌اند. عکس‌ها دراین وضعیت، شمایلی از انسان‌ها هستند. از طریق آنها تصویری سوبژکتیو از موضوع، عینیت می‌یابد. لحظه‌ی مشاهده‌ی عکس، از یک سو، لحظه‌ی شورانگیزی‌ست که وصف‌اش در کلام به آسانی نمی‌گنجد و از دیگر سو، لحظه‌‌ای اندوه‌بار. از این منظرِ اندیشیدن در باب عکس‌ها، آنها یادهایی جاودانه‌اند. در ساختِ این فرآیند ذهنی و حیرت‌انگیز، سوژه، تماشاگر و عکس، هر سه، سهیم‌اند.

به گمانم این یکی از زمینه‌هایی است که در آن، عکس‌ها «زیبا» انگاشته می‌شوند. زیبایی‌ای که از تعامل  ناآگاهانه‌ و آنیِ میانِ عکس، سوژه و تماشاگر، سرچشمه می‌گیرد. به احتمال فراوان، این زیبایی نمی‌تواند با نظم عوامل بصری عکس‌ها ارتباطی داشته باشد و همچنین نقش عکاس در این جریان کم‌رنگ است. در لحظه‌ی ادراک این زیبایی، عکس یک میانجی، تماشاگر یک مسحورشده‌ی مطلق و سوژه، حقیقی‌ترین امر خیالی‌ست.

پنجشنبه ۱۳٩٢/٩/٢۸ نویسنده: امید امیدواری