تحلیل مجموعهٔ خانوادهٔ نزدیک

 خواب نیمروز، از مجموعهٔ خانوادهٔ نزدیک، سالی مان

قسمت اول این مقاله را از اینجا مطالعه بفرمائید.

دختر سالی مان، ویرجینیا مان، می‌گوید که مادرش در چیزها و موقعیت‌های بسیار پیش پا اُفتاده زیبایی‌ای می‌بیند که دیگران از دیدن آن عاجزاند. هر بار که سالی مان این زیبایی را ثبت می‌کند دیگران را نه صرفاً با موضوعات زیبا، بلکه بوسیلهٔ بازیِ ساختار، تناسب میان چیزها و رنگ‌ها، مسحور خویش می‌سازد. در این عکس، خواب نیمروز، تمام این معیارها جهت بیانِ سلیسِ موضوع در کمالِ فصاحت، هماهنگ شده‌اند. تأکیدِ عکس بر دراز کشیدنِ دخترِ وسطِ رختخواب و دو دختر دیگر که با هم مثلثی را ایجاد کرده‌اند، می‌باشد به گونه‌ای که نگاه را به سوی خود می‌کشاند. کاور رختخواب زِبر است و بافت زیادی دارد که این موضوع نرمی و لطافتِ پوست دختران جوان را تشدید می‌کند و نیز پارچهٔ قدیمی و کثیف کاور، عکس را جذاب کرده است. اگر این دختران خودشان به آنجا رفته باشند از این نظر که هیچ بزرگتری نیست از آنها مراقبت کند، عکس جای تعجبی را باقی می‌گذارد! براستی دختر وسط کادر تنها به نظر می‌رسد. برداشتِ غریزی‌ام از این عکس به دلیل وجود سایه‌های تاریک و لباس قرون وسطائیِ دختر، یکسر افسردگی و اندوه است. با اینحال ویرجینیا کاملاً وسوسه‌‌کننده است و در خود رازی دارد که حسِ کنجکاوی را بر می‌انگیزد. این راز زاییدهٔ یکی از افکت‌های ویژهٔ سالی مان است: سیاهیِ اطراف لبه‌ها. لبه‌های تیره، عکس را فقط همانند سبکِ رازگونهٔ ویکتوریا نمی‌سازد بلکه ردّی از بی‌فرجامی در عکس می‌گذارد که احساسِ ازلیت را تداعی می‌کند. عکسِ جاودانی‌ست و نیز چنین تمهیدی چهرهٔ دختر را برجسته نموده است.

ویرجینیا، با لباس سفید که نمادی از پاکدامنی و معصومیت اوست آنطور که دراز کشیده است، وجه بلوغ‌اش را نشان می‌دهد. او روبالشیِ سفیدی پایین لب و دهانش نگه داشته است که حسّی از شهوت به بیننده القاء می‌کند. موی دختر در این حالت به گونه‌ای قرار گرفته که گردنش عریان شده است چنان که این موضوع نشانهٔ غریزهٔ جنسی است. در عین حال موهای او همچون موی یک بچه به حالتی ژولیده پخش شده است و روبالشی شاید چیزی باشد که هنگام خوابیدن در آغوش خود می‌گیرد. وقتی به چهرهٔ او نگاه کردم متوجه شدم که حلقه‌های سیاهی زیر چشم‌هایش وجود دارد که مرا به یاد مشکل افراد بزرگسالی که خواب کافی نداشته اند، می‌اندازد. دختر نگران و غمگین است و تا حدودی بیشتر از یک بچهٔ ۴ ساله به نظر می‌آید.  

بعد از مشاهدهٔ دختر جوانِ وسط کادر، توجه‌ام به دو دختر در پس‌زمینهٔ عکس معطوف می‌شود، دو نفری که بیننده فقط می‌تواند بدن‌های‌شان را ببیند چون که چهرهٔ آنها در کادر نیست. این دو دختر در تنالیته‌های تیره‌تر نسبت به دختر وسط کادر قرار گرفته‌اند؛ این همان ترفندی‌ست که سالی مان برای توجه بیشتر به دختر وسط کادر بکار بسته است. یکی از دخترها در سمت چپ کادر در خود جمع شده است طوری که فقط می‌توان پشت‌اش را دید. او لباس آب تنیِ راه‌راه پوشیده و جوری خوابیده که فقط می‌توانیم نیمی از بدن‌اش را ببینیم. این دختر معصومیت و عفّت را نشان می‌دهد که با طرز خوابیدن‌اش القاء می‌شود اما در عین حال با نشان‌دادن قسمت‌های خاصی از بدن‌اش می‌تواند تحریک‌کننده باشد. دختر سوم در گوشهٔ راست عکس با زیر‌پوش به پشت خوابیده است. بیننده بدن او را می‌بیند. این حالت بدن‌اش به خودی‌خود عادی و خنثی است اما از طرف دیگر انحناها و قسمت‌های پایینی بدن او مانند بزرگسالان است. این دوگانگیِ شخصیتی و رفتاری همان چیزی است که مرا متحیر می‌کند و موجب می‌شود که شیفته و کنجکاوِ منظور سالی مان شوم. 

 جسی کثیف، از مجموعهٔ خانوادهٔ نزدیک، سالی مان

در این عکس، جسیِ کثیف، بزرگ‌ترین دختر سالی مان، جسی، فقط با یک زیرپوش و چکمه‌های پلاستیکی روی زمین دراز کشیده است. بنظر می‌رسد که پاییز باشد چون که برگ‌ها از درختان بروی زمین افتاده‌اند. حالت غیرطبیعی او مرا به یاد برگی دیگر که تصادفی روی چمن‌ها افتاده، می‌اندازد. 

پس‌زمینه کاملاً تیره است در حالی که برگ‌ها و جسی روشن‌ هستند که موجب می‌شود بیننده به آنها توجه کند. جسی روی خطی اریب، هماهنگ با کمپوزیسیون عکس دراز کشیده است. قطع عکس کاملاً بزرگ است اما بدلیل اینکه فضای اطراف جسی پر از برگ است عکس جذاب به نظر می‌رسد. 

زیرپوش او سفید است بطوریکه بیشتر از خودش جلوه می‌کند و مرکز توجه‌ای در عکس ایجاد کرده است. جسی زیرپوش و چکمه‌هایش را ناجور پوشیده است که حاکی از بچگیِ اوست با این وجود نماد مشابهی‌ست که می‌تواند کلاً تعبیری دیگر داشته باشد: تنها بودن و نیاز به محبت و توجه داشتن. به نظر می‌رسد که دیر وقت باشد و هوا سرد است اما هنوز این دختر بیرون از خانه مشغول بازی‌کردن با خودش است و کسی از او مراقب نمی‌کند. 

صورت جسی بسیار کثیف است. او دهانی کوچک و چشمانی بزرگ شبیه بامبی [آهویِ کارتونی] دارد. معمای این دختر چیزی‌ست که توجهات را به سمت او جلب می‌کند چنانچه گویی داستانی دربارهٔ آنچه بر او گذشته است، برای گفتن دارد. دست‌هایش به شکلی کودکانه بروی قسمت‌های خاصی از بدنش قرار گرفته، رفتاری که بر ابهام و شهوانیت دلالت می‌ورزد. دقیقاً شبیه این است که جسی در حال چرت‌زدن است، او بخش‌های از بدنش را می‌پوشاند و بخش‌های دیگر را نشان می‌دهد که از نظر آدم بزرگ‌ها می‌تواند به عنوان بازیگوشی تلقی گردد. از سوی دیگر نگه‌داشتن دست‌هایش روی سینه‌اش ممکن است دال بر این باشد که او در حال محافظت از خودش است. این دخترِ ژولیدهٔ اُفتاده بر زمین، خیلی پاک و وسوسه‌آمیز دیده می‌شود. سالی مان نه تنها راجع به زیرپوش و چکمه‌های او بلکه حقیقیت جسی را تحریف می‌کند. عموم مردم نمی‌دانند که آیا به او تجاوز شده و تنها رها گشته یا اینکه جسی فقط دختری‌ست که تمام روز در باغ مشغول بازی بوده و از درخت افتاده است. گمان می‌کنم که سالی مان از این معیار دوگانه برای بیانِ بن‌مایهٔ بیشتر عکس‌هایش مانند عکس بعدی، ویرجینیا در ۴ سالگی، بهره می‌برد. 

 ویرجینیا در ۴ سالگی، از مجموعهٔ خواب نیمروز، سالی مان

ویرجینیا در ۴ سالگی، نمونه‌ای از مجموعهٔ خانوادهٔ نزدیک، عکسی اندوه‌بار با فضایی رازگونه است. عکس دختری برهنه، ایستاده در سمت راست کادر با دختری لباس سفید در پس‌زمینه را نشان می‌دهد. دو دختر خطوط عمودیِ روشنی را شکل بخشیده‌اند؛ یک کمپوزیسیون چشم‌نواز. عکس ساده است اما با اینحال بسیار جذاب است؛ دست‌های دختران مثلث‌هایی را ایجاد کرده است، لباس دختر نیز به هم ترتیب مثلثی را تداعی می‌کند که اینها قسمت‌های پایینی اندام دخترها را نشان می‌دهد. مثلث‌ها نگاه‌مان را به اطراف هدایت می‌کنند و به ما کمک می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند که تمام عکس را ببینیم.

ویرجینیا، دختر مورد بحث، ایستاده دست به کمر، تلویحاً خودسری و نومیدیِ آدم بزرگ‌ها را القاء می‌کند. چهرهٔ زیبای او بیانگر بی‌تفاوتی‌اش نسبت به جهان و محیط پیرامون‌اش است. آری، او غمگین و افسرده با چنین حالتی در عکس قرار گرفته است. ویرجینیا به دلیل برهنگی‌اش پاکی و صداقت را نشان می‌دهد، این امر نشان‌دهندهٔ این موضوع است که هر آنچه شما می‌بینید آن چیزی‌ست که درک می‌کنید. چیز بیشتری در مورد او به جز دختری برهنه وجود ندارد. در آغاز دیدن این عکس، شخص راجع به برداشت‌اش از او مطمئن نیست؛ او در این سیمای ظاهری بالغ به نظر می‌رسد اما با اینحال او بچه‌ای با شکم گرد بزرگ و ناف کوچولوست که بیننده فوراً او را دوست خواهد داشت و زیبایی‌اش را تحسین خواهد کرد.

سالی مان همچنین با تنالیته‌ها در این عکس به خوبی بازی می‌کند، دختری که در پس‌زمینه قرار گرفته لباس سفید پوشیده است که طبق کارکرد رنگ باید نقشی برجسته داشته باشد اما با این وجود او به عنوان یک پس‌زمینه باقی می‌ماند، به دلیل اینکه دوربین روی ویرجینیا فوکوس کرده است. دختر محو‌شده در خارج از منطقهٔ عمق میدان، شناسایی‌اش غیر‌ممکن است، او بعنوان نماینده‌ای برای هر دختر در سن ۴ سالگی در آنجاست. این دختر یکی از دست‌هایش را بر دهانش گذاشته و دست دیگرش را روی اندام زادآوری‌اش قرار داده است. برای هر کودکی طبیعی‌ست که بدن‌اش را لمس کند ولی این موضوع می‌تواند با رفتارهای جنسیتی و بلوغی مرتبط باشد همچنان که دست‌های او بر کنشی جنسی دلالت می‌کند. سالی مان در حال تحریف حقیقت است، دختر سفید‌پوش و معصوم مانند برهنگیِ محضِ ویرجینیا نشان داده نشده است. رفتار دو‌گانه چیزی‌ست که بطور عادی در هر انسانی یافت می‌شود اما این امر خصلتی‌ست که به نظر می‌رسد کسی آن را نمی‌پذیرد. سالی مان شجاعانه این بخش از شخصیت انسان را مورد بحث قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. او علاوه بر پرداختن به درونمایهٔ حقایق تحریف‌شده شبیه عکسِ جسی کثیف، به مضامینی همچون نقش بچه‌ها و تمایلات جنسی‌شان هم توجه می‌کند.

 چنگک، از مجموعهٔ خانوادهٔ نزدیک، سالی مان

این عکس، چنگک، یکی از چند عکسی‌ست که بزرگترها هم در آن هستند. عکس ورودیِ خانه‌ای را نشان می‌دهد که عده‌ای آنجا نشسته و مشغول گپ‌زدن با هم هستند. آنها بسیار طبیعی رفتار می‌کنند، راحت و آسوده مشغول گذراندن بعد از ظهرشان و بی‌خبر از اینکه آن بچه درست کنار آنها به یک چنگک آویزان شده است. 

عکس کمپوزیسیون بسیار قوی‌ای، با چند خط عمودی دارد؛ دختر و دو تنهٔ درخت توجه بیننده را به خود جلب می‌کند. دختر برهنهٔ آویزان به چنگک تنها کسی‌ست که در عکس بسیار روشن است که توسط درِ باز و اتاقِ تاریک پشت سر او، این موضوع تشدید شده است. بافت ناصاف درختان، دختر وسطِ کادر را خوشایند جلوه می‌دهد. درختان نگاه ما را به سمت دختر هدایت می‌کنند ولی مانع از نزدیک‌شدن ما به او می‌شوند به طوری که مجبور می‌شویم از یک فاصلهٔ مشخص به او نگاه کنیم.

دختر در عکس منشاء روشنی است. تضاد بین تنالیته‌های روشنِ پوست او و سایه‌های تیرهٔ اطراف، تمرکز هم‌زمان بروی دختر و بزرگ‌ترها را غیر‌ممکن می‌سازد. مجبوریم که بخشی از عکس را که می‌خواهیم نگاه کنیم، انتخاب کنیم چنانکه گویی دختر و بخش‌های دیگر عکس از دو جهان متفاوت‌اند. علی‌رغم اینکه می‌دانیم شاید او مرده یا یک روح باشد، توجه‌مان را جلب می‌کند و از آنجایی که هیچ کس در عکس از وضعیت او آگاه نیست، دیدن آن مایوس‌کننده می‌شود. 

سالی من او را شبیه یک فرشته‌، مقدس نشان می‌دهد. از یک جهت برهنگی برای نمایاندن پاکی و معصومیت این دختر بکار رفته است، اما ممکن است برخی فکر کنند که او برای برهنه‌بودن در برابر خانواده‌اش خیلی بزرگ است و این می‌تواند نگرانی ایجاد کند. آنطور که دختر به چنگک آویزان است، شبیه یک قهرمانِ ورزشیِ خوش‌اندام شده است، ویژگی‌ای که ممکن است برخلاف جاذبهٔ جنسی، جلب توجه کند. به هر حال در این مورد تمرکز بر مسائل جنسیتی نیست بلکه بروی خانواده، هویت و راجع به مضمونِ تنهایی است.  

 

هرزه‌نگاری کودک یا رفتار کودک؟

خانوادهٔ نزدیک مرا به یاد آلبوم‌های عکس خانوادگی‌ام و عکس‌های برهنهٔ بچه‌ها در آنها، می‌اندازد؛ بازی بچه‌ها، خوابیدن‌شان، گریه کردن‌شان، آرایش کردن‌شان و مثلِ بزرگترها لباس پوشیدن‌شان. به عبارت دیگر رفتار طبیعی بچه‌ها. با این تفاوت که در خانوادهٔ ما، هنگام عکاسی، مادرم فاقد تجربهٔ فنی و حرفه‌ایِ لازم بود. برتری سالی مان این بود که می‌دانست چگونه چیزهای پیرامون‌اش را به هنر تبدیل کند. ما صورت‌های کثیف، روبالشیِ پاره‌شده، برهنگی و کنجکاویِ کودکانه‌ای را می‌بینیم که سالی مان از آنها به عنوان نماد‌هایی برای بیانِ تفسیراش از کودکی بهره می‌برد. چهره‌های فرشته‌های کوچک، جسی و ویرجینیا، برای نمایشِ تنهایی، مسائل جنسیتی و خصلت‌های دوگانهٔ بچگی به تصویر کشیده شده‌اند؛ در گفتار بعد کتابِ خانوادهٔ نزدیک، رنلدز پرایس، مضامین عکس‌ها را مطرح می‌کند و می‌گوید که: «‌عکس‌های سالی مان کشمکش بی‌پایان بین وابستگی همزمان بچه و تلاش او برای استقلال و خودمختاری را بررسی می‌کند. بی‌تابی، ترس، خودشناسی، عدم اعتماد‌‌به‌نفس، درد، آسیب‌پذیری، نقش بازی‌ کردن و احساس جاودانگی، درون مایه‌هایی هستند که در عکس‌های حیرت‌انگیز سالی مان با هم آمیخته می‌شوند.‌»

کاربرد تنالیته‌های سفید در عکس جسی کثیف نماد آسیب‌پذیری، در عکس ویرجینیا در ۴ سالگی نماد معصومیت، در عکس چنگک نماد جاودانگی و در عکس خواب نیمروز نماد شهوانیت است. برهنگی، که با لمس محل‌های متفاوت بدن، توسط این دختران، برجسته شده است، خودشناسی و کشف خصوصیات ذاتی انسان را نشان می‌دهد. دخترها در همهٔ عکس‌ها کثیف هستند که بر تنهایی آنها دلالت می‌کند؛ و این موضوع حساسی است! چون که این بچه‌های آسیب‌پذیر نباید تنها باشند اما آنها اغلب به حال خود رها گذاشته شده‌اند. تشویش و نگرانیِ به تصویر درآمده در عکس‌ها موجب می‌شود که به آسانی، مردم به هرزه‌نگاری فکر کنند. من گمان می‌کنم که سالی مان می‌خواسته تنهایی و خود‌مختاری بچه‌ها را نشان بدهد. او می‌خواست که عکس‌هایش پرسش‌برانگیز باشد. سالی مان در گفتگویی با هنر در قرن بیست و یکم دربارهٔ کار اخیراش به صراحت می‌گوید که ابهام عکس‌هایش چیزی‌ست که آنها را برای او جذاب می‌سازد. «...‌اگر عکسی فاقد ابهام باشد برای گرفتن‌اش خودتان را به زحمت نیندازید. من عاشق آن وجه عکاسی‌ام که (وجه رازگونهٔ عکاسی) که در آن انواع ویژگی‌های اسرار‌آمیز باشد در غیر این صورت عکاسی برایم بی‌معنی است‌»

هرزه‌نگاری کودک موضوع خیلی حساسی‌ست که هیچ کس دوست ندارد مطرح‌اش کند. در نیمهٔ پایانی قرنِ گذشته، اساساً تعبیرِ هرزه‌نگاریِ کودک تغییر کرده است و مردم راجع به آن آگاه‌تر شده‌اند. فلورانس واترز این موضوع را در مقاله‌اش، عکاسیِ بروک شیلدز: مسائل جنسیتی بچه‌ها به مثابهٔ هنر، منتشر‌شده در تلگراف، ۲ اکتبر ۲۰۰۹، به روشنی مطرح می‌کند. او سیر تکاملِ استفاده از کودکانِ برهنه در هنر را مورد بحث قرار می‌دهد. عکس بروک شیلدز از جمله کارهای هنری مناقشه‌ برانگیز‌ست که چگونگی گرایش‌مان به سمت کودک‌آزاری را نشان می‌دهد و اینکه هنر تغییر کرده است. محدودیت‌ها در اختیار جامعه است، هنرمندان ممکن است بخواهند این محدودیت‌ها را تجربه کنند و این چیزی‌ست که هنر را جذاب می‌کند. در تحلیل‌هایم از عکس‌ها متوجه شدم که بچه‌ها ویژگی‌های جنسی‌ای، که بخش طبیعی‌ای از بچه‌بودن است را نشان می‌دهند. با اینحال این ویژگی‌ها بدین معنا نیست که عکس‌ها، هرزه‌نگاری هستند. گمان دارم که بیم از کودک‌آزاری، شیوهٔ تفسیرمان را از کار سالی مان تغییر می‌دهد. برای مثال عکس جسی کثیف را در نظر بگیرید، عنوان عکس به تنهایی به مسائل جنسی اشاره دارد اما عکس به سادگی چیزی که بیننده می‌بیند را توصیف می‌کند: یک دختر کثیف کوچولو. کلمهٔ کثیف هنگام اشاره به فیلم‌ها یا عکس‌های هرزه‌نگاری بکار می‌رود. بنابراین یک ارتباط خودبه‌خودی با عکس برهنه بوجود می‌آید و شاید تماشاگر دیگر به‌ سادگی قادر نباشد دختری را ببیند که سرگرم بازی در گل‌و‌لای است. 

 عکسی دیگر از مجموعهٔ خانوادهٔ نزدیک، سالی مان

آنچه هنگام قضاوت در مورد بچه‌ها و برهنگی، پسندیده یا ناپسند دانسته می‌شود بر اساس فرهنگ‌های گوناگون، بسیار متفاوت است و چنان‌که پیش‌تر اشاره شد، به فرهنگِ بیننده هم بستگی دارد. برای مثال، در نروژ، برهنه‌گردیِ بچه‌ها کنار ساحل، امری نسبتاً طبیعی‌ست. از دیدگاه دیگر، در آمریکا، مردم کلاً نظری متفاوت راجع به این موضوع دارند و اجازه‌دادن به بچهٔ ۳ ساله برای برهنه‌گردی در این‌سو آن‌سو، امری وقاحت‌آمیز محسوب می‌گردد. با در نظر گرفتن نوع عکاسی سالی مان و طرز فکر آمریکایی‌های هم‌عصر او، گرفتن واکنش‌های منفی نسبت به کارهایش امری اجتناب‌ناپذیر بود و عملاً این واکنش‌ها را دریافت کرد. 

مکان عکس‌ها به شدت برای سالی مان مهم بود. بینندگان می‌بایست در نظر می‌گرفتند که این عکس‌ها در محوطهٔ پشت خانهٔ بچه‌ها که توسط خانوادهٔ سالی مان مشخص شده بود، گرفته شده‌اند. سالی مان این موضوع را در سطر اول کتاب خانوادهٔ نزدیک توضیح می‌دهد: «مکان مهم است، هنگام تابستان است، هر تابستانی.. لیکن این مکان خانه است و این افراد خانوادهٔ من هستند» در این سطر توضیحی برای رفتار طبیعی و خصوصی بچه‌ها، راجع به اینکه به آنها اجازه داده شده بود جلوی دوربین، برهنه ژست بگیرند، داده شده است. سالی من به رشد جنسی و خود‌آگاهی بچه‌هایش پی‌ برد. همین طور زیباییِ بچگی و بلوغ برای او چنان نمادین و پر‌معنا بود که به او این امکان را داد این مضمون را در هیبت این عکس‌های قدرتمند به دیگران عرضه کند. برخلاف دلیل‌آوری سالی مان در باب عکس‌هایش، بسیار آسان است که حاصلِ عکس‌های سالی مان، هرزه‌نگاری قلمداد شود. آری، صرفنظر از انکار او، سالی مان بچه‌هایش را به روش شهوانی و جنسی به تصویر کشیده است. برهنگی، چهره‌ها، حالت‌های آنها و لباس‌های آنها (یا فقدان این موارد) صمیمی و ذاتی هستند و بیانگر زندگی خصوصی این دختران کوچک است، اما آیا تنهایی و خودمختاری، آنها را شهوانی جلوه می‌دهد؟

متفاوت‌بودن و بدون وابستگی به اجتماع زندگی‌کردن، ویژگی‌هایی هستند که سالی مان از کودکی‌اش در خود دارد، او از انتشار عکس‌هایش که با عرف جامعه یکسان نیست عبایی ندارد. مناقشه بر سر کار او از روی نقد و نکوهش، بویژه از زمانی که کار او بچه‌ها را در بر می‌گرفت، محکوم به شکست بود. نتیجه می‌گیرم که بله، این عکس‌ها تا حدودی مربوط به امور جنسی‌ست اما آنها هرزه‌نگاری نیستند. آنها یقیناً مضامینی دیگر هم دارند که بسیار قوی‌‌تر‌اند مانند تنهایی و نقش انکار‌ناپذیر بچگی که منتقدین آنها را ندیدند شاید علت‌اش این باشد که آنها این درونمایه‌ها را انکار می‌کردند. البته یک شخص کودک‌آزار به راحتی می‌تواند از این بخشِ هنر سوء‌استفاده کند اما مطمئناً نیت سالی مان این نبوده است. هدف سالی مان از کارش این بود که خاطرهٔ کودکی‌اش را بازآفرینی و احیاء کند و بینشی از ذهن هر مادری بیافریند. گمان دارم که با توجه به چنین عکس‌های زیبا و واقع‌گرایانه‌ای سالی مان به منظورش دست یافته است. (پایان)

سالی مان | ۱ | Sally Mann

سالی مان | ۲ | Sally Mann

منبع: forskningsradet.com

جمعه ۱۳٩٢/٦/٢٩ نویسنده: امید امیدواری