|زیبا‌شناسی عکاسی؛ ترکیب دیدگاه بیننده و هنرمند|

|نویسنده: دکتر چونگ هو یو|

دربارهٔ نویسندهٔ مقاله: دکتر چونگ هو یو دکترایِ فلسفه و روانشناسیِ آموزشی‌اش را از دانشگاه آریزونای آمریکا گرفته است و در حال حاضر دانشیار گروه روانشناسی این دانشگاه است. عکاسی نیز جزوء پژوهش‌های او است.

تقلید واقعیت

انسان‌ها مایلند که جهانِ بی‌نظم را به یک وضعیت قابل‌ درک سازماندهی کنند؛ همانطور که سوزان لانگر می‌گوید. اما برخی اوقات ما این فرآیند را به تلاشی جهت فروپاشی نظم جهان به بی‌نظمی، واژگون می‌سازیم. زیگموند فروید موضوع بخردانه‌ای را بنا نهاد؛ انسان‌ها هم غریزهٔ زندگی دارند و هم غریزهٔ مرگ؛ گرایشی به آفرینش و ویرانی. آیا جهان نظم دارد؟ رابطهٔ بین هنر و واقعیت چیست؟ این پرسش‌ها در تعریف آنچه که عکاسی باید باشد، برای ما مهم‌اند. 

در کتاب مشهور کلایو بل، هنر، او از نقاشی بعنوان آفرینش و از عکاسی بعنوان تقلید یاد می‌کند. [۲۴] با این وجود تقلید نقطهٔ قوت عکاسی به جای نقطهٔ ضعف آن است. هنگامی که نقاشان، نقاشی را به مثابهٔ هنر به حساب آوردند، آنها قلمروی هنر را بعنوان جهانی خود‌بسنده، بی‌هیچ ارجاعی به واقعیت، تلقی کردند. نقاشان جرأت کردند که نظم و فرم جهان حاضرشان را نادیده بپندارند. 

مباحثه‌ای هست دربارهٔ اینکه آیا یک نظم جهانی فراگیر وجود دارد؛ همانطور که کانت، هگل و لایب نیتز دریافتند، یا اینکه هیچ نظمی وجود ندارد و همهٔ چیزها اتفاق می‌افتند؛ همانطور که هیومز و اگزیستانسیالیست‌ها پیشنهاد کردند. با اینحال در زندگی روزانه، ما باید فرض کنیم که نظمی در واقعیت وجود دارد یا ما به هیچ وجه نمی‌توانیم نقشی در این جهان داشته باشیم. گرچه هنرمندان مدرن راجع‌ به شکستن بسیاری از قواعد سنتیِ کمپوزیسیون و هارمونی رنگ به شدت انقلابی هستند و کارهای عجیبی مانند چسباندن شیشهٔ شکسته روی بوم انجام می‌دهند، لیکن آنها نمی‌توانند رنگ را در هوا معلق کنند، نمی‌توانند از کاغذ بعنوان شی‌ای کش‌آمده استفاده کنند یا اینکه رنگ روغن را با آب رقیق کنند. 

براستی طبیعت، یا واقعیت سه‌بعدی سرشار از نظم‌ست با وجود آنکه [با خود] وحشت و زشتی دارد. آفرینش هنری به جای نادیده انگاشتن جهان واقعی باید بر مبنای آن باشد. عکاسی تقلید واقعیت است. اهمیت ندارد که چرا یک تصویر عکاسانه غیر‌ تجسمی است، عکاس باید موضوع را از واقعیت بگیرد. برای مثال، یکبار گروُب (Grobe) تصویرِ انتزاعیِ شگفت‌آوری از یک منبع دوایر گرفت که واقعاً یک بزرگ‌نمایی [تجلیل] از خطوط مرزی یکپارچه است. [۲۵] تصویر یک نقاشی می‌تواند از طریق یک فرآیند ذهنی ناب، ساخته شود اما وقتی یک عکس گرفته شده است بدین معناست که موضوع نمایش داده شده توسط عکس، واقعاً وجود داشته است. بنابراین زیباییِ عکاسی از جهان موجود نشأت می‌گیرد. یک عکاس می‌تواند با فیلترهای گوناگون، لنزها، تکنیک‌های تاریکخانه‌ای و یا ویرایش دیجیتالی، تصویرِ واقعیت را تحریف کند اما این مهارت‌ها فقط در حال بهبود بخشیدن به نظم طبیعی هستند؛ غلیظ‌تر کردن رنگ، کنتراست دادن و مانند اینها. 

هنر، بویژه عکاسی، قدرت نمایشِ وحشت، زشتی، بی‌نظمی و پوچیِ جهان را دارد. سوزان سونتاگ می‌گوید که عکاسی می‌تواند یک ضد قهرمان را لو دهد. [۲۶] از دیدگاه او، عکاسی آمریکایی اشتیاق به راززدایی دارد؛ برخی از عکاسان از این رسانه برای هم‌‌ اهمیت‌کردن فاصله‌های زیاد بین زیبایی و زشتی استفاده می‌کنند. تصویر یک قهرمان ورزشی می‌توانست در لحظه‌ای که او به زمین می‌خورد، گرفته شود. عکسی از یک زن زیبا می‌توانست در لحظه‌ای که باران آرایش او را بهم می‌ریزد، گرفته شود. دوربین قدرت در تله‌انداختن مردم باصطلاح عام را، به گونه‌ای که آنها را غیر‌طبیعی نشان دهد، دارد. 

به هر حال، اگر شما حتی بخواهید که وحشت و زشتی را نشان دهید، باز هم در [عکس‌های شما] نظمی برای آن وحشت و زشتی وجود خواهد داشت. کالینگوود در اظهار عقیده‌اش حتی از این هم فراتر می‌رود: «تصور هر چیزی که زیبا نیست غیر ممکن است... زشتی یک مرتبهٔ پایین‌ِ زیبایی است.» [۲۷] برای مثال، جنگ هولناک است. اما کوئن وِسینگ وحشت را با یک نظم نشان داد. یکی از عکس‌های معروفش (عکس شمارهٔ ۱ در بخش ادامه مطلب)، صحنه‌ای است که سربازان و زنان راهبه در جهت‌های مختلف قرار دارند، که یک کمپوزیسیون زیبا را شکل می‌دهد و تلویحاً بر یک درون‌مایهٔ سیاسی یا حتی فلسفی دلالت می‌کند. عکسی دیگر از او، یک جسد و مادر گریانش (عکس شمارهٔ ۲ در ادامهٔ مطلب) را نشان می‌دهد، وسینگ عاقلانه از زاویهٔ باز برای شکل‌بخشی به دو خط مورب که بتواند بیانگر بینوایی افراد باشد، استفاده می‌کند. عکسِ "مرگ یک سرباز هوادار دولت" (عکس شمارهٔ ۳ در ادامهٔ مطلب) از رابرت کاپا نمونهٔ خوب دیگری‌ست از اینکه چگونه وحشتِ مرگ می‌تواند به یک روش منظم و زیبا نشان داده شود. این کمپوزیسیون نامیزان و لحظهٔ قطعی افتادن سرباز مشخص می‌کند که این عکس بواسطهٔ کنترل صحنه گرفته شده است نه با شانس و اقبال. 

وقتی کسی یک عکس را مورد قضاوت قرار می‌دهد، واقعیت بایستی به عنوان مرجع در نظر گرفته شود. این امر بدین معنا نیست که بیننده باید به وضوحِ عکس یا همسانی رنگ پوست در عکس با شخصی واقعی، توجه کند. در عوض او باید بپرسد، «اگر موضوع عکس در واقعیت وجود می‌داشت، آیا بیننده فکر خواهد کرد که عکس زیباست و آن را والا‌تر از نمونهٔ واقعی‌اش می‌داند؟» بعنوان مثال، من یک فیلتر پولاریزه و یک فیلتر سپیا برای عکاسی از غروب، روی لنزم گذاشته‌ام. کنتراست، شدید‌تر و رنگ قرمز، غلیظ‌تر شده است. من غروبی مانند آن را دوست دارم، هر چند که این تجهیزات بود که تصویر را بهبود بخشید، بطوریکه در جهان واقعی هرگز مانند آن اتفاق نخواهد افتاد.

حملهٔ شیمیایی به حلبچه توسط حکومت بعث عراق، ساسان مؤیدی، حلبچه ۱۳۶۶

یک پرسش محتمل: «آیا می‌خواهید که وحشت از جنگ و رنجِ مرگِ نشان داده‌شده در عکس‌های کوئن وسینگ و رابرت کاپا، دوباره در این دنیا اتفاق بیافتد؟» من آرزو نمی‌کنم که نمایش این موضوعات غم‌انگیز، در عکاسی، دوباره رخ دهد، اما کماکان قضاوت باید به واقعیت اشاره کند. آیا ما فقط می‌خواهیم که وقوع جنگ و مرگ را کاهش دهیم، یا می‌خواهیم بدانیم که چرا اتقاق می‌افتد و برای جلوگیری از وقوع آن‌ها چه کار می‌توانیم انجام دهیم؟ نظم، کمپوزیسیون، کنتراست و رنگ عکس، به آن معنا می‌دهد و ما را دعوت می‌کند که به جهان‌مان عمیقاً بیاندیشیم. برخلاف اِنگاشت محضی که کالینگوود از آن سخن می‌گفت، این موضوع اِنگاشت همراه با تعمق فلسفی است.

ادامه دارد...

مطالب مرتبط:

زیباشناسی عکاسی (۱)

زیباشناسی عکاسی (۲)

زیباشناسی عکاسی (۳)

زیباشناسی عکاسی (۴)

زیباشناسی عکاسی (5) 

اطلاعات ضمیمه در ادامه مطلب موجود است. 



عکس شمارهٔ ۱ - کوئن وسینگ -  سربازان و زنان راهبه - نیکاراگوئه ۱۹۷۹ 


عکس شمارهٔ ۲ - کوئن وسینگ - جسد و مادر گریانش - نیکاراگوئه ۱۹۷۹

 

عکس شمارهٔ ۳ - رابرت کاپا - سرباز طرفدار حکومت

پانویس‌ها:

24.  Clive Bell, Art (New York: Frederick Strokes, 1921).

25.  Kathryn Livingston, Special Effects Photography: The Art and Techniques of Eight Modern Masters (New York: American Photographic Book, 1985).

26.  Sontag, 29.

27.  Collingwood, Essays, 61-62.

منبع: creative-wisdom.com

چهارشنبه ۱۳٩٢/٦/٦ نویسنده: امید امیدواری