­

By Unknown German Photographer

|زیبا‌شناسی عکاسی؛ ترکیب دیدگاه بیننده و هنرمند|

|نویسنده: دکتر چونگ هو یو|

دربارهٔ نویسندهٔ مقاله: دکتر چونگ هو یو دکترایِ فلسفه و روانشناسیِ آموزشی‌اش را از دانشگاه آریزونای آمریکا گرفته است و در حال حاضر دانشیار گروه روانشناسی این دانشگاه است. عکاسی نیز جزوء پژوهش‌های او است.

دیدگاه بینندگان دربارهٔ هنر

دو روش برای بررسیِ زیباشناسیِ عکاسی وجود دارد: می‌‌توانیم از دیدگاه بیننده یا هنرمند به عکاسی بنگریم. کالینگوود مایل است هنر را از نظر تأثیرش بر بیننده تحلیل کند. او می‌گوید که حقیقتاً هنر سرگرمی نیست اما نیروی سحر‌انگیزی است که می‌‌تواند جریانی احساس بر‌انگیز، جهت ارتقاء شرایط زندگی‌ تماشاگران، در آنها ایجاد کند. (۱۴) من از تلاش کالینگوود در راستای شناخت و جداسازیِ هنر تمرکزیافته بر سرگرمی که صرفاً بر لذتِ حسیِ محض از هنرهای واقعی تأکید می‌کند، قدر‌دانی می‌کنم. با این وجود، چگونه می‌توانیم جریانی احساس‌برانگیز را ارزیابی کنیم؟ چطور می‌توانیم بفهمیم که هنر زندگی بینندگان‌اش را متحول ساخته است؟ تصویری که برای شخصی سرگرمی محسوب می‌شود، شاید برای دیگری هنر باشد.

علاوه بر این، کالینگوود ادعا می‌کند که هنر، فعالیت اصلی و بنیادی ذهن است. هنر از خودش آفریده می‌شود و به ساختهٔ قبلی هیچ فعالیت دیگری متکی نیست. هنر یک استنباط تغییر‌ یافته نیست. کالینگوود از ماهیتِ آموزشِ ما به دلیل اینکه برخلاف واقعیت‌‌ها است، نا‌ امید می‌شود. این آموزش و فرهنگ به گونه‌ای طراحی شده که ما را از جهان خیالی‌ای که در آن کودکی زندگی می‌کند، خارج می‌سازد. از دیدگاه او تخیل آشکارا در تقابل با تفکر است. خیال‌ورزی ایزوله‌کردن ابژه است؛ تفکر قرار‌دادن آن در جهان ابژه‌ها است، که بی‌وقفه ادامه دارد.  او نتیجه می‌گیرد که هر کار هنری ابژه‌ای خیالی است. نکتهٔ اصلی بحث کالینگوود دربارهٔ تخیل می‌تواند هم برای هنرمند و هم برای بیننده بکار رود اما او بر تماشاگر تاکید می‌کند. او می‌گوید که یک ابژه صرفاً برای کسی که از روی خیال به آن نگاه می‌کند زیبا است و آن گونه از زیبایی که او می‌یابد به شورمندی و شخصیتِ عملکردِ خیال‌ورزانهٔ خودش متکی است.  

Robin George Collingwood

1943- 1889

من با این دیدگاه که می‌گوید: هنر فعالیتی پنداری و خیالی است، موافقم. یک ناظر نیاز دارد که ورای کلمات، اصوات و تصویر محدود به قاب، معنای ضمنی را حدس بزند و تصور کند. با این حال این موضوع پرسش ‌برانگیزی است که تفکر را نقطهٔ مقابل تخیل به شمار آوریم. این نظریه به سختی می‌تواند برای عکاسی مطبوعاتی و عکاسی پیشرفته همچون ثبت عکس‌هایی از جهان فرواتمی بکار رود. ادعای او بناچار ضد و نقیض است: محتملاً هدف او از نگارش کتب زیباشناسی یافتن شیوه‌های صحیح برای خواننده جهت ارج نهادن بر هنر است؛ بنابراین نوشته‌اش فلسفی و نتیجهٔ تفکر است! همچنین من با این نظر که فرهنگ غرب، تخیل‌ورزی را فرو کاسته است، مخالفم. از دیدگاه من به عنوان یک هنرمند، تخیل و تفکر به جای آنکه منحصراً یکتا و جدای از هم باشند، مکمل یکدیگراند. تخیل باید بر اساس واقعیت‌ها باشد. آفرینش "آن‌جهانیِ" هنر مهم نیست، بلکه بایستی بر سیاقِ واقعیت‌های جهان ما باشد. همانطور که پیشتر گفتم، تاکید صرف بر دیدگاه بیننده غیرمنصفانه است. من ترکیب دیدگاه بیننده و هنرمند را پیشنهاد می‌کنم که بررسی زیباشناسی عکاسی را بهبود خواهد بخشید.

بیان انگارهٔ احساس

لانگر مایل بود از دیدگاه هنرمند به هنر بنگرد. او اظهار داشت که هنر بیان انگاره یا دریافت احساس بواسطهٔ نشانه‌ها است. (۱۶) اما تجربهٔ من به عنوان یک عکاس به من می‌گوید که بیانگری بواسطهٔ دوربین بر اساس احساس من و دیگران است. برای مثال، در عکس من، دختر ژاپنی، یک دختر ژاپنی در حال دمیدن در حباب ها است که من عکس‌اش را گرفتم. عکس دختر و حباب‌ها، هم احساس و هم معنا را نشان می‌دهد. گرچه احساس او بر عکس چیره شده است، اما برداشت من از احساس او مرا وا می‌دارد تا از فیلتر Hoya Fog B برای تشدید احساس او بروی لنز استفاده کنم و بنابراین عکس، بیان احساس هر دوی ما است.

Susanne Langer

1985-1895

سوزان لانگر می‌گوید که نه جهان پیرامون و نه زیست معنوی انسان‌ها‌، به تنهایی قابل فهم و بیان نیستند، بنابراین گرایش بر این است که: انسان‌ها خودشان و جهان را با فرم‌های نمادینِ باشکوه یا انگاره‌ها که خود سامان‌مند هستند، نشان دهند، بدین‌سان است که آنها قابل درک خواهند شد. او ادعا می‌کند که هر کار هنری، در قالب هر رسانه‌ای، یک "تصویر" یا یک "نمود" بواسطهٔ نشانه‌ها است. (۱۷) همانطور که در این گفتمان در خصوص تفکر و تخیل، دیدگاه‌ام را گفتم، این دو جدا از هم نیستند. به نظر می‌رسد که لانگر با تواناییِ هم‌زیستی بیان احساسی و مفهوم استدلالی موافق است. او بیان هنری را بعنوان فرمی از "بیان استدلالی" مورد توجه و احترام قرار می‌دهد. به خصوص که، زمانی احساس بیان می‌شود که نمادها به گونه‌ای تعبیه شوند که احساس بتواند بیان شود و زمانی احساس درک می‌شود که واقع بینانه، چنان که فرم‌اش آشکار می‌شود، مورد تعمق و تفکر قرار گیرد. (۱۸)

اسپاراسپات استدلال می‌کند که نظریهٔ لانگر، با دلیل ما را در مسیری صحیح قرار می دهد؛ در مسیر و وضعیتی که تحقیقات‌مان را برای یافتن روش صحیح تعریف کار هنری، شروع کردیم.» (۱۹)  با اینکه مفهوم نماد به نظر می‌رسد که تکراری باشد اما کماکان واژه‌ای مستعمل برای درک زیبا‌شناسی عکاسی است. به دلیل اینکه تصویر عکاسانه واقعی به نظر می‌آید، بسیاری از بینندگان مایلند که چیرگی ماهیت نمادین عکاسی و نماد‌بودن آن را فراموش کنند. بارها شنیده‌ام  توریست‌ها شکایت می‌کنند که: «عکس‌های مکان‌های توریستی بسیار زیبا هستند اما وقتی به آنجا رفتم، خیلی نا‌امید شدم!»

Susan Sontag

سوزان سونتاگ اشاره می‌کند که عکاسی "مظهر آگاهی" یا "مظهر خرد" است. تفسیر دوربین از واقعیت همواره بیشتر از آن چیزی که آشکار می‌کند، پنهان است. بنابراین عکاسی دانشی کم هزینه است. (۲۰) در رابطه با عکاسی به مثابهٔ هنر نباید با نگاهی توریستی به عکس‌ها نظر کنیم، بلکه باید آنها را به عنوان تصویر یا یک نماد مورد توجه قرار دهیم. علی الخصوص که عکاس نمی‌تواند موضوعات را همان‌گونه که هستند، نشان دهد و بیننده نباید فکر کند که آنچه می‌بیند همان چیزی است که به نظر می‌رسد. در هنر چیزی فراتر از شباهت ظاهری وجود دارد؛ قدرت نمادها. همانطور که ترنر گفت: «عکاسی می‌تواند از واقعیت به عنوان استعاره برای آفرینش واقعیتی جدید استفاده کند.» (۲۱) عکاس سرشناس دیگر، جاناتان بایر می‌گوید: «تصاویر عکاسانهٔ خوب، هستی را به یک راز جادو می‌کنند یا ما را وادار به خوانش خود می‌کنند. آنها ماهیتی مبهم و دو پهلو دارند که بینندگان را مجبور می‌سازند که متقابلاً با عکس‌ها بر هم کنش داشته باشند.» (۲۲) منتقد برجسته هنر، جان برجر، نظر مشابهی دارد که می‌گوید: «عکاسی به جای اینکه تفسیر واقعیت باشد، واگویهٔ آن است.» زیرا از متنی اقتباس می‌شود که رابطه‌ای غیر‌منطقی می‌سازد، که در ابهام معنای عکس متجلی می‌شود. (۲۳)

ادامه دارد..

مطالب مرتبط:

زیباشناسی عکاسی (۱)

زیباشناسی عکاسی (۲)

زیباشناسی عکاسی (۳)

زیباشناسی عکاسی (۴)

زیباشناسی عکاسی (5)

پانویس:

------------------

14.  R.G. Collingwood, The Principles of Art (Oxford: Clarendon, 1950).

15.  R.G. Collingwood, Essays in the Philosophy of Art (Bloomington: Indiana University Press, 1964).

16.  Susanne Langer, Feeling and Form: A Theory of Art (New York: Scriber, 1957).

17.  Susanne Langer, Feeling and Form: A Theory of Art (New York: Scriber, 1957).

18.  A. Berndtson, "Semblance, Symbol, and Expression in the Aesthetics of Susanne Langer," Journal of Aesthetics and Art Criticism 14 (1956): 498.

19.  F.E. Sparshott, The Structure of Aesthetics (Toronto: University of Toronto Press, 1965), 425.

20.  Susan Sontag, On Photography (New York: Farrar, Straus and Giroux, 1977), 23-24.

21.  Photographer's Gallery, 77.

22.  Photographer's Gallery, 9.

23.  John Berger and Mohr Berger, Another Way of Telling (New York: Pantheon Books, 1982), 128.

منبع: creative-wisdom.com

جمعه ۱۳٩٢/٥/٢٥ نویسنده: امید امیدواری