|زیبا‌شناسی عکاسی؛ ترکیب دیدگاه بیننده و هنرمند|

|نویسنده: دکتر چونگ هو یو|

دربارهٔ نویسندهٔ مقاله: دکتر چونگ هو یو دکترایِ فلسفه و روانشناسیِ آموزشی‌اش را از دانشگاه آریزونای آمریکا گرفته است و در حال حاضر دانشیار گروه روانشناسی این دانشگاه است. عکاسی نیز جزوء پژوهش‌های او است.

جایگاه عکاسی

پال وَیس، در کتابش، نُه هنر اصلی، هنرها را به معماری، مجسمه‌سازی، نقاشی، اُپرا*، داستان، شعر، موسیقی، تئاتر و رقص دسته‌بندی می‌کند. گویا عکاسی توسط  ویس خیلی مورد توجه قرار نمی‌گیرد. او در فصل آخر می‌گوید: «آنها (عکاسان) درکِ اندکی از ارزش‌هایِ زیباشناسیِ تجربی دارند یا حتی گاهی چیزی از آن نمی‌دانند؛ کسی که مایل نیست از دوربین در مقام هنرمند، استادانه استفاده کند.» (۱)

علی‌رغم اینکه نقاشانی مانند کلود مونه و ادگار دگا به شدت تحت تأثیر عکاسی قرار گرفتند اما در سراسر تاریخ هنر، عکاسی نسبت به نقاشی، مجسمه‌سازی، رقص و نمایش، کم ‌اهمیت‌تر و کم ارزش‌تر بوده است. زمانی که عکاسی در دو قرن پیش اختراع شد، به سختی به عنوان هنر پذیرفته شد. در حدود سال ۱۸۵۰ کارتونیستی به نام نادار کارتون مضحکی در مورد عکاسی کشید که در آن آقای عکاسی از آقای نقاشی اندکی از فضایِ نمایشگاهِ هنرهای زیبا را درخواست می‌کند و آقای نقاش از شدت عصبانیت، با اُردنگی آقای عکاس را به بیرون پرتاپ می‌کند. (۲)

سرانجام در ۱۸۵۹ دولت فرانسه تسلیمِ فشارهای مداوم جامعهٔ عکاسان فرانسه و حامیان‌اش شد و سالن عکاسی، بخشی از نمایشگاه‌هایِ سالانهٔ پاریس شد. با وجود اینکه نقاشی‌ها کار دست بودند، عکس‌ها با آنها مقایسه شدند و ارزیابیِ مشابهی داشتند. یک عکس منظرهٔ موردِ توجه منتقد، نگاهی به ظرافت یک نقاشی تئودور روسو داشت و همچنین کار عکاسی دیگر به نقاشی‌های هُلمن هانت همانند شد. (۳)

چالشِ عکاسی به مثابهٔ هنر در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ادامه یافت. هنگامی که آلفرد استیگلیتس عکاسی را به عنوان فرمی از هنر‌های زیبا معرفی کرد، مدیر یک موزهٔ هنری مهم در این مسئله شک داشت و به او گفت: «آقای استیگلیتس، جداً فکر می‌کنید که عکاسی، هنر است؟» (۴) نپذیرفتن کار استیگلیتس توسط نقاشان حتی جنجال برانگیزتر بود. استیگلیتس گفت: «هنرمندانی که عکس‌های اول مرا دیدند، به من گفتند که به عکسهایم حسادت می‌‌کنند. چون که آنها از نقاشی‌هایشان بهتر بودند، ولی شوربختانه عکاسی هنر نبود... من نمی‌توانستم بفهمم که چرا هنرمندان به عکسهایم حسادت می‌ورزند و در عین حال، آنها را به دلیل اینکه ساختهٔ ماشین هستند، مورد نکوهش قرار می‌دهند» (۵) برای رهانیدن عکاسی از زیر سایهٔ نقاشی، استیگلیتس به عکاسان تاکید کرد که از عکاسی در راستای آنچه این رسانه می‌تواند به بهترین شکل انجام دهد، استفاده کنند و آنان را در این مسیر تشویق نمود. او همچنین از عکاسان خواست که با تقلید از روش رسانه‌های دیگر، عکاسی را بی‌مقدار نکنند. (۶)

by Alfred Stieglitz (1864 - 1946), Berlin 1889

علاوه بر استیگلیتس، برخی از عکاسان دیگر نیز از عکاسی به عنوان گونه‌ای از هنر های زیبا حمایت کردند. در آغاز قرن بیستم، من رِی پا فراتر نهاد؛ او نقاشی را ترک گفت و خود را کاملاً وقف عکاسی نمود. من رِی گفت: «من به عنوان نقاش کارم را شروع کردم. در عکسبرداری از بوم‌هایم به ارزش تکثیر سیاه و سفید پی بردم. روزی رسید که من دیگر نقاشی را کنار گذاشتم و به تکثیر ادامه دادم.» (۷) هانری کارتیه برسون نمونهٔ دیگر است. در ابتدا او برای نقاش شدن آموزش می‌دید اما بعد از گرفتن عکس‌هایی از آفریقا، رسانه‌اش را به عکاسی تغییر داد چون که گفت: «ماجراجویی‌ام موجب شد که احساس کنم موظف‌ام زخم‌های جهان را با ابزاری سریع‌تر از قلمو شهادت بدهم.» (۸) بی‌‌شک، آلفرد استیگلیتس، من ری، هانری کارتیه برسون و بسیاری دیگر، به دلیل دگرگون ساختن عکاسی به مکتبِ هنر، سزاوار اعتبار‌اند. 

امروزه بسیاری از کتاب‌های تاریخ هنر اشارهٔ اندکی به آن اساتید بزرگ کرده‌اند یا حتی هیچ یادی از آنان نکرده‌اند. اگر من از آنها دربارهٔ مکتبی که پیکاسو به آن تعلق داشت، بپرسم، بی‌درنگ همهٔ آنها می‌توانند بگویند "کوبیسم" اما اگر پرسشی مشابه دربارهٔ هانری کارتیه برسون پرسیده شود، فقط تعدادی از آنها تا به حال دربارهٔ لحظهٔ قطعی در عکاسی شنیده‌اند. اضافه بر این امروزه اگر یک آموزشگاه هنر تاکیدی بر ارائه‌ی عکاسی نداشته باشد، امری عادی محسوب می‌شود اما نقاشی مورد نیاز است. وقتی که درس عکاسی ارائه می‌شود، انتخاب‌ آن اختیاری است اما درس نقاشی اجباری است. نقاشی شدیداً مجله‌های هنری مانند هنرمندان آمریکایی و هنر در آمریکا را تحت الشعاع خود قرار داده است، در حالی که تنها چند مجلهٔ عکاسی مانند عکاسان مشهور و عکاسان فضای باز در بازار وجود دارد که به جای گفتن از نمودهای زیباشناسی به مسائل فنی می‌پردازند. با در نظر گرفتن تمام موارد بیان شده، داشتن تئوریِ زیباشناسیِ عکاسی ضروری است.

 

(Tears - Man Ray (1930-32

تعداد معدودی از فیلسوفان هنر از زیباشناسی عکاسی یاد کرده‌اند. در واقع اگر به مقوله‌ای اشاره می‌شود اساساً روش مطالعهٔ عکاسی برای بیشتر عکاسان به نمایش‌ گذاشتن وابسته است. برای مثال، در ۱۹۷۷ گروهی از عکاسان نمایشگاهی برگزار کردند و کتابی به عنوان: خوانش عکس‌ها؛ درک زیباشناسی عکاسی منتشر کردند. آنها اعلام کردند که: «آنچه ما نیاز داریم، بیش از هر چیز دیگر، آگاهی و علاقمندیِ همگانی‌ای است که فهمِ هدف و ماهیت عکاسی را در بر‌گیرد و این آگاهی رفتن و دیدن بهترین عکس‌ها را مهم می‌‌‌شمرد» (۹) در حقیقت جایگاه فروتر عکاسی بعلت کمبود نمونه‌های خوب نیست بلکه علت آن فقدان نظریهٔ زیباشناسی‌ای است که بتواند هدف و ماهیت عکاسی را از نظر ارتباطش با زندگی درونی هنرمند، نشانه‌ها و واقعیت، تعریف نماید.

از دههٔ آخر قرن بیستم، پیشرفت عکاسی دیجیتال پیچیدگیِ بیشتری به این موضوع داده است. عکاسی دیجیتال به جای کمک به جایگاه عکاسی، شبیه مانعی عمل می‌کند. در حالیکه عکاسی سنتی نتیجهٔ فرآیندی مکانیکی به حساب می‌آید عکاسی دیجیتال حاصل فرآیندی الکترونیکی است. برخی معتقد‌اند با وجود ابزارهای پیشرفته‌تر، خلاقیت در کار، رو به زوال می‌گذارد. موضوع اصلی این نوشتار کژفهمی است که پیشتر ذکرش رفت؛ که هم در عکاسی دیجیتال و هم در عکاسی سنتی دیده می‌شود. البته با در نظر گرفتن این مسئله که پرداختن به گفتمان عکاسی دیجیتال خارج از فحوای این نوشتار است. 

در سراسر تاریخ، بسیاری از فیلسوفان هنر تلاش‌های خود را صرف گستراندن نظریه های جهانی کرده‌اند که می‌توانند تمام‌ و‌‌ کمال برای همهٔ هنرها بکار روند. ولی هنگامی که آن فیلسوفان نظریهٔ جهانی را گسترش می‌دادند، فقط به یک یا دو رسانه متکی بودند، بدین ترتیب طرفداری متعصبانه بوجود آمد. برای مثال ارسطو نظریه‌اش را بر اساس تراژدی مطرح می‌کند و مدعی می‌شود که والاترین شکل هنر است. سوزان لانگر، یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان هنر قرن بیستم، در کتابش احساس و فرم می‌گوید که کارکرد نمادین همه هنرها، در هر گونهٔ بیانی، شبیه هم است، گرچه او در می‌باید که هر هنری نسبت به دیگری متفاوت است. (۱۰) شالز استدلال می‌کند که نظریهٔ هنر لانگر می‌توانست خیلی متفاوت‌تر باشد اگر او در ابتدا بجای موسیقی از شعر استفاده کرده بود. (۱۱) به هر حال لانگر در مسائل هنر می‌گوید که رویکردش به روابط متقابل میان هنرها، نگریستن به هر هنر بطور غیر ارادی و پرسش از آن بوده است که؛ چه می‌آفریند، قواعد آفرینش‌اش چیست، هدف و مادهٔ اصلی مورد نیاز آن هنر چیست. (۱۲)

خویشاوند نزدیک نظریهٔ زیباشناسی جهانی، پیکتوریالیسم است که در آن عکس‌ها همانند دیگر تصاویر مورد قضاوت قرار می‌گیرند. (۱۳) برخلاف نظریهٔ زیباشناسی جهانی که می‌تواند برای هنر تجسمی، هنر اجرا و ادبیات استفاده شود، پیکتوریالیسم معیار قضاوت را به محدودهٔ تصاویر منحصر می‌کند. پیکتورئالیسم عکاسی را به عنوان یک روش و هنر را به عنوان یک هدف بررسی می‌کند و بر ارزش ماهوی و منحصربفرد عکاسی تاکید نمی‌کند. برای اصلاح این وضعیت، این مقاله یگانگیِ عکاسی را به عنوان یک رسانه، شرح خواهد داد.

ادامه دارد...

 

زیباشناسی عکاسی (۱)

زیباشناسی عکاسی (۲)

زیباشناسی عکاسی (۳)

زیباشناسی عکاسی (۴)

زیباشناسی عکاسی (5)

پانویس:

-----------------------

* با کمی تردید کلمهٔ musicry اُپرا معنا شده است. 

  1.  Paul Weiss فیلسوف آمریکایی
  2. Naom Rosenblum, A World History of Photography  New York: Abbeville, 1984
  3. Aaron Scharf, Art and Photography (New York: Penguin, 1986)
  4. Public Broadcasting Services, American Photography: A Century of Image(Alexandria, VA: Public Broadcasting Services, 2000)
  5. Robert Leggat, A history of Photography. (2001) [On-line] Available:http://www.rleggat.com/photohistory
  6.  Kathleen Kadon Desmond, Photography as a Function of Visual Aesthetic Judgement, 1976, p.54
  7. National Museum of Art/Aperture, Man Ray's Man Ray (West Palm Beach, FL, 1994), 7
  8. Carel Squies, "HCB--The Decisive Moment," American Photography, September/October 1997, 48.
  9.  Photographers' Gallery, Reading Photography: Understanding the Aesthetics of Photography (New York: Pantheon Books, 1977), 7
  10.  Susanne Langer, Feeling and Form: A Theory of Art (New York: Scriber, 1957).
  11.  Bernhard Scholz, "Discourse and Intuition in Susanne Langer's Aesthetics of Literature," The Journal of Aesthetics and Art Criticism 31 (1972).
  12. Susanne Langer, Problems of Art: Ten Philosophical Lectures (New York: Charles Scribner's Sons, 1957).
  13. Kathleen Kadon Desmond, Photography as a Function of Visual Aesthetic Judgement, 1976, & Albert Sadler, "Objective vs Subjective." PSA Journal, 61, (1995): 10-11.

منبع: creative-wisdom.com

دوشنبه ۱۳٩٢/٥/٢۱ نویسنده: امید امیدواری