|گفتگوی جرج کلبرگ با تاد هایدو|

                               |مترجم: امید امیدواری|

احتمالاً تاد هایدو (۱) بیشتر برای مناظرِ شبانهٔ وهم‌آلودش از مکان‌های شهریِ ناشناس شناخته شده است. اما پرتره‌هایی هم گرفته است. در حقیقت، او یکی از عکاسانی است که کارش در "یک پرترهٔ آمریکایی جدید" نمایش داده خواهد شد. با او دربارهٔ کارش و دربارهٔ چگونگیِ گرفتن یک پرترهٔ عالی گفتگو کردم.

جرج کلبرگ (۲): آنچه در مورد عکاسی‌ات نظرم را جلب می‌کند، طرز کار تو با نور است. گزیدهٔ عکسهایت شامل تصاویر زیادی، بویژه منظره یا مکان‌های درون‌مرزی تهی از انسان می‌شود که به دلیل تاریکیِ مستور‌کننده و در بیشتر مواقع تلویزیون‌ها و پنجره‌های بسیار روشن، حداقل کمی آشفته‌کننده به نظر می‌رسند، چگونه به این نوع زیباشناسی دست یافتید؟

تاد هایدو: حقیقتاً این عکس‌ها حاصلِ رانندگی‌ام در اطراف و واکنش‌ام به نور هستند. در بیشتر مواقع هنگام رانندگی، از مکان‌هایی که خیلی روشن هستند یا واقعاً خودشان منبع نور‌اند، عکاسی می‌کنم. بطور کلی بیشتر از نور خیابان یا نورهایی که مانند خورشید می‌تابند، مستقیماً عکاسی می‌کنم. آنگاه در تاریکخانه نیمی دیگر از فرآیند را تا جایی که عکس آماده شود، ادامه می‌دهم. من هنوز از فیلم و چاپ سنتی استفاده می‌کنم. چاپ‌های نخستین یک نگاتیو را خودم در تاریکخانه تقریباً برای همهٔ عکس‌ها انجام می‌دهم. همانند یک مستندساز عکاسی و مانند یک چاپگر چاپ می‌کنم. تمام موضوع کارم با نور طبیعی روی سه پایه عکاسی می‌شود. آنها بدون دست‌کاری و هدایت صحنه (به استثناء پرتره‌هایی که همگی کارگردانی شده‌اند) و با نور طبیعی در روشی به وضوح کارگردانی نشده گرفته شده‌اند. در تاریکخانه عکس را کاملاً و به هر طریق می‌چرخانم تا اینکه مطلوب و طبیعی به نظر آید. اینکه هر آنچه به ذهن‌‌ام خطور می‌کند به نظر می‌رسد شبیه آن می‌توانست در گذشته اتفاق بیافتد، بسیار برای من حائز اهمیت است.

جرج کلبرگ: من هرگز دربارهٔ تکنیک خیلی صحبت نمی‌کنم اما بارها ایمیل‌هایی از مردم داشتم که تعجب می‌کنند چرا من این کار را انجام نمی‌دهم. فکر کنم که فرصت خوبی برای بحث‌کردن در مورد یک موضوع تکنیکی باشد: چرا فیلم؟ مزیت‌های فیلم برای تو چیست؟ چرا دیجیتال نه؟ 

تاد هایدو: من هنوز از فیلم و چاپ سنتی استفاده می‌کنم. چاپ‌های اول نگاتیو را خودم در تاریکخانه تقریباً برای همه عکس‌ها انجام می‌دهم. چاپ‌های ۳۰ اینچ یا بزرگتر من توسط لابراتور Lightwaves در سانفرانسیسکو چاپ می‌شوند. جنیفر کی (۳)، چاپچی آنجا، مهارت و توانایی بسیار بالایی در هماهنگ‌سازیِ رنگ‌های چاپ‌های کوچک من با نسخه‌ای بزرگتر دارد. از ۱۲ سال پیش تا حالا بطور اختصاصی از آنجا استفاده کرده‌ام و متوجه شده‌ام  که داشتن رابطه‌ای مستمر با چنین مکان‌هایی واقعاً مهم است. به خاطر چند دلیل من عکاسی دیجیتال می‌کنم و خیلی هم در مورد بیان آن رُک هستم اما دریافته‌ام که برای اینکه نگاهم در عکسهایم باشد، بهترین روش همین است که همیشه انجام داده‌ام. برای کارهای فاین آرت‌ام ـ کتاب و نمایشگاه‌ام ـ روش سنتی را برای انجام آنها ادامه خواهم داد. روال کاریِ من قطع نمی‌شود به این دلیل که نیازی به تجدید‌نظر در آن وجود ندارد. واقعاً شیوهٔ دیجیتالی به نظر نمی‌آید که بتواند به ظرافت برخی از چاپ‌های من را نشان بدهد. در واقع من کاملاً متوجه حقیقتِ نزول کیفیت کار در دنیا به سبب پذیریش و سازگاریِ مردم با نتایج ضعیفتر شده‌ام. فن‌آوری دیجیتال چند‌منظوره است (در بسیاری از امور بکار می‌رود) اما لزوماً همیشه بهتر نیست. روزی در حال گوش دادن به لُورِن هِیل(۴) (آهنگساز و خواننده) بودم و او چیزی را گفت که برای من دلیل استفادهٔ آنالوگ در مقابل فن‌آوری دیجیتال را تداعی می‌کرد‌‌:«دوست دارم برای‌ شما صدا و طنینی طبیعی بیآفرینم. گذشتهٔ موسیقایی من، گذشته‌ای پر‌شور و پر احساس است. من در بستر صداهایِ انسانیِ سرزنده و واقعی پرورش یافتم و آموزش دیدم. نمی‌‌توانم صدایی الکترونیکی و رایانه‌ای تولید کنم. باید عاملی انسانی در کار وجود داشته باشد. من صدایی طبیعی را دوست دارم. به همین دلیل مرا مستقیماً با ارگ از کلیسا بیرون کردند. می‌دونید که اون فقط کمی خارج از کوک بود!؟» 


جرج کلبرگ: می‌توانم تمام آن مناظر شبانهٔ محله‌ات را که برخی از آنها به نظر نمی رسند جذابیت یک چشم‌اندازِ واقعیِ زیبا را داشته باشند، تصور کنم. آیا با مردم متعجبی که تو را در تاریکی در حال گرفتن عکس از خانه‌هایشان می‌دیدند، مواجه می‌شدی؟

تاد هایدو: یک بار پسری فکر کرد که من شوهر سابق دوست دخترش هستم! ترسیده بود تا اینکه متوجه شد که من آن شخص نیستم! اما بیشتر مواقع بی‌خبر می‌روم با وجود اینکه من خیلی مواظبم که مانند کمین‌ کرده‌ها به نظر نرسم. باری...، من هرگز اجازه نمی‌گیرم زیرا مردم عموماً خواهند گفت نه. در ابتدا که شروع کردم، چند باری اجازه گرفتم اما فوراً نپذیرفتند. جایی که تو زندگی می‌کنی را نمی‌دانم اما جایی که من هستم مردم چندان با غریبه‌هایی که درِ خانه‌شان را می‌زنند خوش‌خلق و مهربان نیستند. مراحل تولید کار هنری در آغاز بسیار دشوار است، فقط یافتنِ مکانی مناسب به اندازهٔ کافی سخت است که مهمترین مرحلهٔ کار است. گاهی وقت‌ها برای پیدا کردن مکانی ایده‌آل در حدود ۵ تا ۶ ساعت رانندگی خواهم کرد و سپس تو آن را در نیمهٔ شب پیدا می‌کنی، آن موقع نمی‌توان درِ خانه مردم را بزنی و اجاز بگیری! موقعی که پیدایش کردم فقط عکاسی می‌کنم. هرگز در محوطهٔ کسی یا ملک آنها توقف نمی‌کنم. چندین مرتبه پلیس مطلع شده است اما بعد مرا با وجود نظام سازمانی پلیس رها کردند و متوجه شدند که من آن مجرمی که آنها ولش کردند، نیستم. خوشبختانه من از نیروگاه برق و فرودگاه‌ها عکاسی نمی‌کنم.

جرج کلبرگ: می‌آییم سراغ پرتره‌هایت، به نظر می‌رسد که آنها ادامهٔ منطقی دیگر کارهایت هستند، با مشاهدهٔ آنچه که به وضوح مانند اتاق‌ متل‌های ارزان قیمت با اغلب مدل‌های برهنه و نیمه برهنه‌ای که در عکس‌ها مشوش به نظر می‌رسند. می‌توانی کمی اطلاعات قبلی دربارهٔ این مجموعه به من بدهی؟ چگونه مدل‌هایت را پیدا کردی؟ و چگونه دربارهٔ چیزی که می‌خواستی با تصاویر نشان بدهی، به آنها توضیح دادی؟ 

تاد هایدو: یکی از مدل‌ها دوست دختری قدیمی و یکی دیگر از آنها همسرم است اما با بقیه نسبتی ندارم غیر از اینکه برای ساختن تصویری قابل تأمل با هم کار می‌کنیم. بسیاری از آنها را آنلاین از طریق وب‌سایتهایی که خارج از اینجا هستند، پیدا کردم. بسیاری از آنها کاملاً مبتدی‌اند که مورد تأییدم هستند چون که مانند روش دیگران در نمایش خودشان حیله‌گر  نیستند. در آغاز یک عکسبرداری، من اغلب به شخص نشان می‌دهم که قصد گرفتن تصاویری را دارم که واقعاً احساس می‌‌کنم مؤثراند و تلاش می‌کنم که تصاویر بیانگر آنچه من هستم و آنچه من می‌خواهم، باشند. بعنوان یک هنرمند همیشه احساس کرده‌ام که وظیفه‌ام خلق معنا نیست، اما با هدایت هدفمند عوامل صحنه است که معنا می‌تواند رسانده شود.  در تمام عکسهایم از آد‌م‌ها یا مکان‌ها چیزی‌هایی از خودم را می‌بینم. در آنها نگرانی‌ها و صفات مشابهی را که من با آنها بزرگ شدم، می‌بینم. ریشهٔ کارم از ناهنجاری‌های ایام کودکی‌ام و چگونگیِ تبدیل شدن اینها به جاذبه در بزرگسالی نشأت می‌گیرد. این کوششی برای فهمیدن این است که چگونه ما باز می‌گردیم و مکرراً زندگی‌های گذشته‌مان را باز‌آفرینی می‌کنیم. اینها همه در من وجود دارد که بازگردم و واکنش نشان دهم به گذشته‌ام. خاطره‌ام. نقل‌قولی فوق‌العاده از میلان کوندرا (۵) هست که می‌گوید: «خاطره فیلم‌ها را نمی‌سازد، بلکه عکس‌ها را می‌آفریند». همانطور که در مصاحبهٔ قبلی‌ام با دِریاس هایمز (۶) گفته‌ام و در اینجا هم تکرارش می‌کنم، چون که احساس می‌کنم برای فهم اندیشه و کارم مهم است: "برای من فقط اینکه از چیزی که واقعاً به آن علاقمندیم یا خیلی در حال مواجهه با آن هستیم، عکاسی کنیم، هنر محسوب نمی‌شود آن هم اغلب بطور ناخودآگاه. در اینصورت عکس‌ها تنها دربارهٔ یک ایده یا یک مفهوم هستند ـ چنین رویکردی برای من ارزشمند نیست ـ در شیوهٔ من برای عکاسی‌ کردن از موضوعی باید چیزی اضافه بر اینها وجود داشته باشد، کمی جاذبه‌ی احساسی در آن موضوع که مرا تحت تاثیر قرار دهد."

جرج کلبرگ: چگونه عوامل صحنه را آگاهانه تنظیم و هدایت می‌کنید؟ چه چیزی در تعامل با مدل‌هایت وجود دارد که این کشش منحصربفرد را ایجاد می‌کند و منجر به خلق یک پرتره خوب می‌شود؟

تاد هایدو: معمایی وجود ندارد می‌توانم آن را روشن بگویم. شما با عکاسی از فردی مناسب و اجازه‌دادن به آنها که خودشان باشند و نیز با خلق تصویری تأثیر‌گذار، عناصر عکس را کارگردانی می‌کنید. عکس‌هایم خیلی بیشتر از آنچه که می‌توانم به روشنی بگویم را بیان می‌کنند. 

جرج کلبرگ: به نظر می‌رسد که پرسش یک میلیون دلاری دربارهٔ صورتگری، کلید اینکه چگونه پرتر‌ه‌ها به نتیجه مطلوبی می‌رسند را در خود دارد؛ عکاس یا مدل؟ نظر تو در این باره چیست؟ به عنوان یک عکاس چقدر می‌توانی بر مطلوبیت یک عکس پرتره تاثیر بگذاری؟ 

تاد هایدو: پرسش خوبی است و جواب آسانش این است: احساس می‌کنم که واقعاً این موضوع همیشه یک همکاری است. این روند کاری من است: غالباً اولین بار هنگامی که آنها برای عکسبرداری پیش من می‌آیند آنها را می‌بینم. اکثراً تصاویر آنها را در اینترنت دیده‌ام و معمولاً حتی تلفنی هم با آنها صحبت نکرده‌ام. تمام این هماهنگی‌ها از طریق اینترنت و ایمیل صورت می‌گیرد. بنابراین آنها را واقعاً نمی شناسم به جز چیزهایی از خودشان که صلاح می‌دانند من بدانم. بدین سبب اندکی خجالت و نگرانی برای هر دوی ما وجود دارد و فکر می‌کنم که این موضوع مفیدی است در ثبت یک تصویر خوب. من عکس‌های خیلی زیادی از مردم و مکان‌ها گرفته‌ام و سپس با نمایش آنها، کارم را به پایان رسانده‌ام. فکر می‌کنم این کارکرد عکاسی است که شما یشتر از آنچه نمایش می‌دهی عکاسی می‌کنی. خیلی عکاسی می‌کنید و آنها را به بهترین عکس‌هایتان محدود می‌کنید. یکبار نویسنده‌ای فهمید که من حدود پنج درصد از فیلم‌هایی که عکاسی می‌کنم را نمایش می‌دهم. من ادیتوری بی‌رحم برای کار خودم هستم. همچنین می‌دانم که همکار ماهر در این رسانهٔ ثبتِ لحظات، حالات و حرکات بیانگر، شانس است و نکتهٔ مهم دیگر اقبال است!  البته شما موضوعات را برای عکاسی جلوی دوربین‌تان انتخاب می‌کنید. در این پرتره‌ها چند تا از مدل‌ها در حال پوشیدن کلاه‌گیس هستند و شبیه خودشان نیستند بنابراین قطعاَ شیوه و سبک من در اجرای نقش‌های آنها در عکس‌ها وجود دارد. همانطور که که پیشتر گفتم، پرتره‌ها تنها عکس‌های کارگردانی‌ شدهٔ من هستند بنابراین نمی‌توانم تصویری کاملاً بی‌غرض ارائه کنم. معمولا‍ً محلی را پیدا می‌کنم و از مدل می‌خواهم که اینجا بایستد یا بنشیند و من فقط به آنچه رخ می‌دهد نگاه می‌کنم. در این شرایط، (آنها را در تنگنا قرار نمی‌دهم) کوچکترین کنش‌ها پرمعنی و کامل هستند. همیشه بهترین و واقعی‌ترین وضعیت مدل‌ها بین انجام کارها رخ می‌دهد (وقتی که من مشغول تعویض فیلم هستم و مدل‌ها از وضعیت خودشان بی‌خبر هستند) لحظاتی که او در حال ساختن تصویری غیر‌واقعی از کسی که می‌خواهد باشد، یا فکر می‌کند که ما می‌خواهیم او باشد، نیست.

جرج کلبرگ: من بارها شنیدم که ویرایش یکی از مهمترین بخش‌های عکاسی است. شما صدها عکس می‌گیرید و سپس آنها را ویرایش می‌کنید. فکر می‌کنم که واقعاَ ویرایش از مهمترین مهارت‌ها برای هر عکاسی می‌تواند باشد. مَشی ویرایشی شما چگونه است؟ 

تاد هایدو: واقعاً از ویرایش کردن لذت می‌برم و بخش مهمی برای من است. اکثراً از دو دوربین برای گرفتن عکس‌های سیاه و سفید و رنگی استفاده می‌کنم و همچنین تصاویر متفاوت زیادی را فقط از یک منظره می‌گیرم. من همهٔ آن تصاویر خوب را چاپ و آرشیو می‌کنم. آرشیوم را همانند قفسهٔ عکس‌های مردم و مکان‌ها می‌بینم که می‌توانم هنگام تهیه کتاب یا نمایشگاه از بین آنها عکس بردارم. وقتی که تصمیم می گیرم مجموعه‌ای مشخص از عکس‌هایم را کنار هم بگذارم، معمولاً انتخابی از بین آنها انجام می‌دهم و نیز عنوانی جهت نمونه برای کارگاه چاپ مشخص می‌کنم و اغلب در ماشینم در پارکینگ شروع به تهیهٔ کتاب از کپی‌های رنگی می‌کنم. حتی موقعی که در حال انتخاب عکس برای نمایش جدید روی دیوار هستم از روش کتابی شروع می‌کنم. احساس می‌کنم که با ترتیبی از عکس‌‌ها که یکی پس دیگر نشان داده می‌شود (شبیه کتاب) مجبور می‌شوید که نوعی چیدمان هدفمند ایجاد کنید. این روش مانند فیلم کاغذی است. گمان می‌کنم که روایت برای کارم بسیار مهم است. بیشتر وقت‌ها در ابتدا بدنهٔ اصلی کار را از آرشیوم انتخاب می‌کنم و در نیمه راه انجام پروژه قرار می‌گیرم و سپس برای تکمیل آن عکاسی می‌کنم. ویرایش بخش عمدهٔ متمرکزشدهٔ عکاسی را هدایت می‌کند. دو کتاب آخرم بدین روش منتشر شد.

جرج کلبرگ: اضافه بر اینها و البته برای پایان دادن به گفتگو، اگر مجبور بودی یک تک عکس (از عکس‌های خودت یا کسی دیگر) برای بیان مکانی ویران که آن عکس می‌توانست باشد، انتخاب کنی کدام بود و چرا این انتخاب را می‌کردی؟

تاد هایدو:  این سخت‌ترین پرسش برای پاسخ دادن است! آن عکس روزانه تغییر می‌کند. اگر واقعاً هر عکسی می‌توانست باشد که من تا ابد باید نگاهش می‌کردم، این عکس باید عکسِ اسنپ‌ شاتی (۷) باشد که من اخیراً از دوقلوهای چهار و نیم ساله‌ام، اُوِن و آدری (۸)، در محلی که تازه پیدایش کردیم در راه BMX کالیفرنیای شمالی گرفتم. در تمام این محله پرشگاه‌های کثیف مدرسه‌های قدیمی دیده می‌شود که حقیقتاً شبیه جایی هست که من در ایام گذشته آنجا زندگی می‌کردم. به بچه‌هام گفتم که می‌خواهم دوباره دوچرخه‌ای برای خودم بگیرم و آنها را شگفت‌زده کنم! چرا؟ چون که این خاطره‌ای است که می‌خواهم به یاد بیاورمش.

  پا‌نویس:

۱) Todd Hido
۲) Joerg Colberg
۳) Jennifer Key
۴) Lauryn Hill
۵) Milan Kundera
۶) Darius Himes
۷) snapshot عکس فوری
۸) Owen and Audrey

 منبع: Conscientious

پیچک

دوشنبه ۱۳٩٢/٥/٧ نویسنده: امید امیدواری